تبليغاتX
...غایب همیشه حاضر...
...غایب همیشه حاضر...
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست...عشق یعنی هر چه در دل آرزوست...
قالب وبلاگ

و دوباره عاشقانه ای دیگر در راه است....

هر بار به بهانه ای در رحمتش را می گشاید...

واین بار بهانه همان لیله الرغائب است...همان شب آرزوها...

که مینشینی و حرف ها می زنی...آرزوها می کنی....برای خودت...برای دوستانت...برای همه ی آن هایی که جایی در زندگی ات دارند...در قلبت...

مینشینی و چشم می دوزی به آسمانش...که منتظراست آرزوهایمان را بگیرد...

و این ها همه بهانه است...تا بار دیگر پیوندی باشد...

بین زمین و آسمان...که گاهی یادمان می رود پیوندی این چنین هم بوده است...

شب آرزوها در پیش است...که بهترین ها را بخواهی...

شبی که باید برای چند دقیقه هم که شده دل به کائنات بدهی و هم صدا با تمام بندگانش آرزو کنی...

و به راستی چه یگانه خدایی....

وچه زیبا قصه ای دارد عشقش....

واین یعنی یک معشوق وعاشقی به تعداد آدم ها...

ضمیمه 1:

درود به رندی که چون پیاله گرفت....

به یاد حریفان خسته جان افتاد....

 همان خدا ی بی نهایت گاهی به اندازه ی آرزوهای من و تو گسترده می شود...

وشاید این بار لبخند تو عاشقانه ترین نجوای روی زمین باشد...

پس دوستانت را هم به آرزویی میهمان کن...


ضمیمه 2 :

❋هر آن کسی که دراین حلقه نیست زنده به عشق❋

❋بر او نــــمرده به فـــتــوای مــــن نـــــــمــــاز کـــنـید❋



برچسب‌ها: دل نوشته, شب آرزوها
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:22 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

دنیای مجازی....آدم های مجازی...زندگی مجازی....لحظه های مجازی....دل تنگی های مجازی...

دوستی های مجازی...انتظارهای مجازی...عشق های مجازی...روزگار مجازی...

محبت مجازی....چهره های مجازی...حرف های مجازی....دیدار های مجازی...همه چیز مجازی...

و اما در گیر و دار تمام این لحظه های مجازی حقیقت تلخی هم هست...

من تنها...تو تنها...او تنها...ما تنها....

کمی از این مجازی ها فاصله بگیریم وحقیقی شویم...

تا دیگر مجازی پسوند تمام اعمالمان نشود...

تا صفحه ی مانیتور برای من و تو همدم لحظه های تنهایی نشود...

تاجانشین آدم های واقعی زندگی نشود....

بیایید کمی مجازی نباشیم...

ضمیمه 1:

به قول شیخ اشراق در رساله «فی حقیق العشق»:

وقتی محبت به عنایت رسید آن را عشق گویند.

ومن مانده ام که در این زندگی که هر روز حتی حرف ها و نگاه ها و محبت ها هم مجازی می شوند واقعا محبتی به عنایت میرسد که عشقی هم به دنبالش بیاید؟؟؟؟؟و اگر شیخ اشراق بود به حال امروز من وتو می خندید....

ضمیمه 2:

فرازی از صحیفه ی سجادیه

خــــدایا، چنــان کــن که روزهــای عمــرم در انجـــام دادن کــاری سپــری شود کــه مــرا برای آن آفــریده ای-آمین

و دعای من:خدایا کمکمان کن هرچه که هست حقیقی باشد نه مجازی...

حتی نگاهی...لبخندی....حرفی...محبتی...اشکی...و....


برچسب‌ها: دنیای مجازی, عشق مجازی, شیخ اشراق
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:53 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

خدای خوبم حال این روزهای من مثل همان کودکی است که دستش از دست مادرش رها شده...

و مانده اندر خم یک کوچه که مادرش بیاید...

که اشک هایش را پاک کند...که در آغوشش بگیرد...

من هم دلم می خواهد چند لحظه از آسمان به زمین بیایی وآرامم کنی...

می دانم آسمانت این نزدیکی ها نیست...آسمانت دور است قبول...اما تو که نزدیکی...

صدای خنده ات می آید...که به من می خندی...به محال هایی که من محالشان می دانم...

همان هایی که برای من حکم معجزه دارد....وبرای تو کمترین برای فرستادن به زمین...

دلم تنگت شده امشب...میهمان تنهایی ام شو...هرچندبرای لحظه ای...

ضمیمه :

دلــگیـــر مباش

دلت کہ گیـر باشد ،


رهـــــا نمے شوی !


خـداونـد ،


بنده گــاטּ ِ خود را ،


با آنچہ بہ آטּ « دل » بســته اند مے آزمــاید !!


برچسب‌ها: خدا, دل تنگی
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:47 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

بچه که بودم خوشی ها چه برایم زود گذر بود ومیشد ترس...

حالا که بزرگ هم شده ام چندان فرقی نمی کند...

تنها تفاوتش دراین است که:

آن روز از هاپوی  پشمالو می ترسیدم وبغضم میگرفت....وخنده ام می شد گریه....

وامروز از آدم های کنارم...که نمیدانم دوستی شان را باور کنم یا ....

حالا باز هم خنده می شود گریه...یا من هنوز کودک مانده ام ...یا آدم ها عوض شده اند....

ضمیمه:

این دل شکستگی، اقرار بی کسی ست...
درگیر من مشو
همدم نمی شوم
حوا مرا ببخش، آدم نمی شوم...




برچسب‌ها: کودکی
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:40 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

گاهی وقت ها دستت می رود وآهنگی راplay میکنی...واین آهنگ برای تو یک حس نوستالوژی غریب دارد از روزهایی که گذشت....

آهنگ play می شود و تو دیگر خودت نیستی...می شوی همان آدم دیروز...می شوی همان بازیگر نقش مثبت زندگی...همان آدم منتظر...

آهنگ play می شود....و اشک های تو جاری...بدون اینکه بفهمی نا خودآگاه صورتت خیس می شود...

می گویند خدافراموشی را آفرید تافراموش کنی...

اما این عجیب ترین قصه ی زندگی است ....

فراموش شدگان فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند...

ضمیمه:دل هایی که خنده بر لب دیگران می نشانند خودشان غمگین ترینند.هرچند لبخندشان دائمی است...


هردلی دیدم یاری داره...دل من چی داره؟؟؟

سیاهی شب ماه وداره دل من چی داره؟؟؟

وقتی سنگ قلب آدما...عشقی بینشون نیست...

واسه دل پرغصه ی من دلی مهربون نیست...

عشق واقعی تو قصه ها ست...تو خیال و خوابه....

دوستت دارم گفتناشون همه شون سرابه...

عشقم عزیزم جونم...نورچشمای گریونم...

بی تو نفسم تمومه...بی تو گم وبی نشونم...

بی تو نمی خوام بمون....


---------------------------------------

وسه نقطه ...سه نقطه ی امشب با تو...


برچسب‌ها: دل تنگ
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:44 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

مطلبی برای تجلیل ازبانوان ورزشکار..درخبرگزاری پارس فوتبال


http://www.parsfootball.com/permalink/4535




برچسب‌ها: بانوان ورزشکار
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:16 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه...

باغ گلای اطلسی باتو برام چیدنیه...

وخدا تو را چقدر دوست داشت که حالا نام مقدس مادر را یدک می کشی...

که می بخشی و خدا نیز....تو از وجودت می بخشی...وخدا هم بهشتش را....

و چه زیبا معامله ای است بین تو و خدای خودت...برای هدیه ی آسمانی خدا به تو...

خدا فرزندی را برایت هدیه می کند...وتو عمرت را وقف او...وچه بی منت می بخشی...

وچه زیبا بخششی...

خدا عصاره ی همه ی خوبی ها را جمع کرد و مادر, مادر شد...

مادرم دوستت دارم...

برای تمام شب هایی که نخوابیدی...برای تمام لحظه های اضطرابت برای من...

برای تمام دوست داشتن هایت ...

برای تمام بخشش های بی منتت...

و برای بهشتی بودنت که بهشت هم در برابر وسعت آسمانی ات سر به ابتذال فرو می آورد...

و خدا می گوید بهشت زیرپای توست...

ومن نیز می گویم بهشت من تویی مادر...


برچسب‌ها: روزمادرمبارک
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 2:59 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

باز هم پنج شنبه وآدینه وهمان حرف های تکراری...

و منی که امشب دل خسته تر ودل تنگ تراز همیشه آمده ام تا دوباره ازحرف های دلم با تو بگویم...

همان حرف هایی که اگر سربه ابتذال گفته شدن فرونیاورند می شوند بغض...اشک...

وخسته تراز همیشه...خسته تراز روز مرگی ها...دو زدن ها...که گاهی خودم هم دلیلش رانمی دانم....

وخسته ازتمام نامه هایی که برای تو نوشته شد...وخاک خوردلای تمام کتاب هایم....

بعضی هایشان هم منزلشان شدچاه عریضه...نمی دانم آخرین نامه که انداختم چندمینش بود...

دیگرحسابشان از دستم رفته....

مثل همه ی روزهایی که بی تو گذشت...ودیگر آنقدر زیاد است که حساب سال و ماه و روزش را ندارم...

نمی دانم...کجایی...اما این راخوب می دانم امشب خسته تر و دل گرفته تراز همیشه ام....

می گویند برزخ برای بعد از مرگ است...

اما حال این روز های من کم از برزخی که می گویند ندارد....برزخی درمیان آدمیانی که مرا نفهمیدند...

نمی دانم مشکل ازمن بود یاآن ها...همان هایی که همیشه با لبخندی پاسخشان دادم حتی آن وقت هایی که دلم پرازغصه بود....

اما حالاکه دل گیرم...هیچ لبخندی نمی بینم....

وبازهم تفالی می زنم به حافظ که شاید کمی دلم آرام شود...همان دل کوچکی که گاهی به وسعت آسمان می گیرد...وتنگ می شود...

وحافظ هم همان مونس شب های تنهایی ام که تاسحرمیهمان تنهایی من است  این بارهم میهمان دل تنگم می شود:

درره منزل لیلی که خطر هاست درآن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی



برچسب‌ها: آدینه, دل تنگی, اشک, بغض
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:27 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

هر روز در زندگی معجزه ای است...

و من ایمان دارم به تمام آرزو هایی که روزی آرزو بودند وتو برایم بر آورده شان کردی...

بعضی اسمش را می گذارند شانس وبعضی قانون جذب...

اما من اسمش رامی گذارم عشق....

آرزو....وباز خاطره....

یاد کودکی هایی که باتو سر شد و آرزوی آمدنت به زمین...

که گاهی بیایی و وقتی گریه می کنم اشک هایم را پاک کنی...

آن روزها از آسمان به زمین نیامدی...

خیلی وقت است که از آن روزها می گذرد...

و منی که دل تنگ آن شب های بارانی می شوم که به آسمانت زل می زدم و انتظار داشتم از آسمان به زمین بیایی...که اشک هایم را پاک کنی و عروسکم را از دختر همسایه پس بگیری...

خوش به سادگی همان روزها وشب های ساده ی کودکی....و باور من...و باز هم سه نقطه...

ادامه اش باتو....



برچسب‌ها: دل نوشته, خدای مهربون, عشق
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:7 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

خانم اجازه؟

اشک سه حرف نداره....

خیلی حرف داره....

روزمعلم برهمه ی معلمان این مرزوبوم مباررررررررررررررررک


برچسب‌ها: روزمعلم
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:57 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]

من عاشق تو....

توعاشق دیگری....

دیگری عاشق من...

وهمه ی ماتنهاییم...

وچه قصه ی عجیبی است این بازی که اسمش راگذاشته ایم زندگی...

وبه بهانه ی این که این زندگی یک بازی است هرروز هرگونه که دلمان می خواهد رفتارمی کنیم...

کاش یادمان نمی رفت که حتی اگربازی هم باشد بازقوانین دارد که هر عملی راعکس العملی است...

خدایا گاهی ازاین بازی خسته میشوم...

کاش همه ی بازی ها مثل بازی های من وتو بود که هردو برنده بودیم...

هردو پر از مهربانی بودیم...که بازی ما هیچ بازنده ای نداشت...

وهیچ وقت هیچ چیز بین ما یک طرفه نبود...

خدایا گاهی دل تنگ دوست داشتنت می شوم...که ازجنس دیگری است...

که وقتی می گویم دوستت دارم درآسمان ببینم که لبخندت پاسخی است برای دوست داشتنم....

جالا مدتی است در بازی های دنیا بازنده می شوم...نه که فکرکنی خوب بازی نکردم...نه....

ولی بازی های این روزگار است که با بازی من و تو کمی فرق دارد...که حریفانم مهربانی

چون تو نمی شوند...

پس بازهم قلبم را می دهم دست خودت به امانت...که کسی نیاید...وبی وفایی نکند و...بازنده نباشم...

این قلب دست تو به امانت....

مَّــا جَــعَــلَ الــلَّـهُ لِـرَجُــلٍ مِّـن قَــلْـبَـیْـنِ فِــی جَــوْفِــهِ ...

خــداوند بــراے هــیـچ كس دو دل در درونـش نـیـافــریده .


- سوره احزاب ، آیه چهـــار

برچسب‌ها: دل نوشته, خدای مهربون, عشق
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:15 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]
 

درحسرت دیدار تو آواره ترینم...هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست....

اللهم عجل لولیک الفرج...

یک...دو...سه...ساعت 12 آدینه...اینجا دل تنگی است...به وقت بی قراری...

تیک تیک ...لحظه به لحظه...منی که تنها وسرگردان بودن ها ونبودن ها...

وهمان کوله پشتی خالی...وکوله بار نداشته ها...وتویی که نیستی...

ویک حافظ دردست....وفالی که هرشب به یادت میگیرم...

وحافظی که سال های سال است میگوید:یوسف گمگشته بازآید...

ونمیدانم چرافال های حافظ هم دیگربرای دلم مرهم نمیشود....

البته هستی...این منم که شاید نیستم...درباغ...وگم شده ام درگیر ودار زندگی...

ودلی که دل تنگ است...بیشتر آن وقت هایی که بدی می بیند...تنگ میشود ومیگیرد...

که اگر تو بودی...شاید نه دلی میگرفت ونه اشکی روان میشد ونه محبتی پرپر...

به آدینه میرسیم....وبازهم

خطر ریزش اشک.....


برچسب‌ها: دل نوشته, آدینه
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:54 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]
چه غریبانه بود رفتنت....وچقدرزودبود...چقدرزودبودرها شدنت...
امارفتی وکوچه هادیگرنه بوی یاس می دادند ونه دیگرجوان مردعالم نگران غصه هایت بود....وزخم هایت....
همان زخم های پشت دیوار...
رفتی وگل یاس خانه پژمرد....پر پرشد....ودیگرسال هاست که دیگربوی یاس نمی آید....

الا اي چاه، يارم را گرفتند
 گلم,عمرم,بهارم,را گرفتند
ميان کوچه ها با ضرب سيلي همه دارو ندارم را گرفتند

شهادت جانسوزیگانه بانوی عالم ریحانه النبی تسلیت باد التماس دعا

 

برچسب‌ها: شهادت, حضرت زهرا, بانوی خوبی ها, دل نوشته
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:56 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]


مصاحبه ی خبری بنده  باخانم مینا امینی آنالیزور فوتبال ایران در خبرگذاری پارس فوتبال اگردوست داشتیدببینید

http://www.parsfootball.com/Articles/74322.html


برچسب‌ها: مصاحبه ورزشی, میناامینی, انالیزور
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:54 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]
صبح آدینه است وصدای ندبه ی همسایه می آید...انگاراوهم منتظرتوست...

گویی آدینه که میشود دل تنگی می آیدو...غصه می آیدو....ثانیه هامی آیند...ثانیه های بدون تو...

که کاش نبودندتاهرلحظه نبودنت رابه رخ این تنهایی محض بکشانند...

ثانیه هامی آینداماتورانمی آوردند...ثانیه هامی آیندوبه رویم می آورندکه لحظه لحظه هایم میگذرند....

که لحظه هایم میگذرند...جمعه هاوهفته هاوماه هاوسال ها...میگذرندوهنوزهم تونیامدی...

توهم انگارمنتظری...منتطری آن 313نفرپییدایشان شود...که کاش بودند...وکاش بودی...

کاش پیدایشان میشدوکاش پیدایت میشد...گرچه حرف هایم رامجبورم ازاینجابرایت بنویسم ...

امامیدانم برایت فرقی نمیکند...هرکجاهستی به یادم باش....


برچسب‌ها: دل نوشته, مولا, دل تنگی, آدینه, امام زمان
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 9:2 ] [ ریحانه آشتیانی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت

توروزای عجیب وغریب زندگی...توروزای تلخ وشیرینش وتوی لحظه به لحظه هاش یه چیزوخوب فهمیدم واون اینکه بدون خدانمیشه سرکرد...به علاوه ی خداکه باشی منهای همه زندگی میکنی...گاهی آدم دلش تنگ میشه دوست داره یه حرفی بشنوه مثل یه تلنگرتایادش بیادیکی اون بالاس...یکی که حتی اون وقتی که همه تنهات گذاشتن بهت لبخندمیزنه...
فکرکنم هدفم ازاین وبلاگ همین باشه...تایادم نره یادش باشم...
خدایایادم بده یادم باشه یادت باشم...

(این وبلاگ نوشته های شخصی بنده است واگرمطلبی برمیدارین لطفابااطلاع قبلی باشه...)
لینک دوستان
لینک های مفید
دریافت همین آهنگ